تاريخ : دوشنبه 1391/02/25 | 1:38 بعد از ظهر | نويسنده : محبوبه
 

سلام سلام

                      خانوما

                                          آقایون توجه بفرمایین

                                                                        این یه آپ ویژه ست

چرا؟؟

چون دوستان زیادی پرسیدن که دزیره یعنی چی و معنیش چیه ؟؟و بهشون قول دادم یه پست بذارم

      و  حالا  ....  

                              موقع عمل   به قوله

خدمت  دوستای گلم خصوصا اونایی که دوست داشتن در مورد دزیره و معنیه اسمش بدونم باید عرض کنم  که تو ادامه ی مطلب براتون کتاب دزیره رو معرفی کردم که با خوندنش می فهمین دزیره کی بوده.البته باید بگم فیلم دزیره هم ساخته شده .

در مورد معنیشم خب دزیره واژه ای فرانسویه به معنی محبوب  مورد علاقه و دوست داشتنی.

اگه اشتباه نکنم از اونجایی که خیلی خوب و ماه بود در سوئد با نام دزیدریا به معنی محبوبه معروف شد .

حالا اگه میخواین بگین ربطش به شما چیه!!؟؟؟

باید بگم که علاوه بر اینکه با خوندن رمان دزیره از شخصیتش خوشم اومد (وخيلي به شخصيتش احساس نزديكي كردم) خب  خیلی ساده ست اسم  من محبوبه ست دیگه میدونین که!!!

(فقط بخاطر اینکه یه جورایی تشابه معنایی داره اسمامون نه بیشتر از این)


ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1393/07/25 | 9:6 قبل از ظهر | نويسنده : محبوبه

شب آرامی بود
می‌روم در ایوان، تا بپرسم از خود

زندگی یعنی چه؟

مادرم سینی چایی در دست

گل لبخندی چید، هدیه‌اش داد به من

خواهرم تکه نانی آورد، آمد آنجا

لب پاشویه نشست
پدرم دفتر شعری آورد، تکیه بر پشتی داد
شعر زیبایی خواند، و مرا برد، به آرامش زیبای یقین
با خودم می‌گفتم:
زندگی، راز بزرگی است که در ما جاریست
زندگی فاصله آمدن و رفتن ماست
رود دنیا جاریست
زندگی، آبتنی کردن در این رود است
وقت رفتن به همان عریانی؛ که به هنگام ورود آمده‌ایم
دست ما در کف این رود به دنبال چه می‌گردد؟
هیچ!!!
زندگی، وزن نگاهی است که در خاطره‌ها می‌ماند
شاید این حسرت بیهوده که بر دل داری
شعله گرمی امید تو را، خواهد کشت
زندگی درک همین اکنون است
زندگی شوق رسیدن به همان
فردایی است، که نخواهد آمد
تو نه در دیروزی، و نه در فردایی
ظرف امروز، پر از بودن توست
شاید این خنده که امروز، دریغش کردی
آخرین فرصت همراهی با، امید است
زندگی یاد غریبی است که در سینه خاک
به جا می‌ماند
زندگی، سبزترین آیه، در اندیشه برگ
زندگی، خاطر دریایی یک قطره، در آرامش رود
زندگی، حس شکوفایی یک مزرعه، در باور بذر
زندگی، باور دریاست در اندیشه ماهی، در تنگ
زندگی، ترجمه روشن خاک است، در آیینه عشق
زندگی، فهم نفهمیدن‌هاست
زندگی، پنجره‌ای باز، به دنیای وجود
تا که این پنجره باز است، جهانی با ماست
آسمان، نور، خدا، عشق، سعادت با ماست
فرصت بازی این پنجره را دریابیم
در نبندیم به نور، در نبندیم به آرامش پر مهر نسیم
پرده از ساحت دل برگیریم
رو به این پنجره، با شوق، سلامی بکنیم
زندگی، رسم پذیرایی از تقدیر است
وزن خوشبختی من، وزن رضایتمندی‌ست
زندگی، شاید شعر پدرم بود که خواند
چای مادر، که مرا گرم نمود
نان خواهر، که به ماهی‌ها داد
زندگی شاید آن لبخندی‌ست، که دریغش کردیم
زندگی زمزمه پاک حیات‌ست، میان دو سکوت
زندگی ، خاطره آمدن و رفتن ماست
لحظه آمدن و رفتن ما، تنهایی‌ست
من دلم می‌خواهد
قدر این خاطره را دریابیم.


تاريخ : چهارشنبه 1393/06/19 | 2:17 بعد از ظهر | نويسنده : محبوبه
حال نوشتنم خوب نیست ... مدتی است سر در گریبان دارد شعرهای من !

نمیدانستم بها و بهانه ی تمام نوشته های من است ,

فکرش را هم نمی کردم روزی خوشحال از نبودنش جای خالی اش را اینچنین آه باشم ,

به یاد دارم روزی را که همه " باید نمی شد ها " را به پایش نوشتم و خواستم که نباشد دیگر ...

روز سرکوب شدنش را خوب به یاد دارم ... روزی که قلبم فریادش می زد و من حکم خموشی زدم بر قلبم

و حالا ...

حال نوشتنم خوب نیست , شعرهایم مانده اند بی واژه , بی بهانه ... ذهنم خالی از هر ذهنیتی !

نمی دانم چرا جای خالی اش پیدا نیست , خلأش را پر کرده ام با بی تفاوتی ...

فقط این وسط به شعرهایم بدهکارم ... یک بدهکاری در حد عذر خواهی

" شعرهای من , عذر میخواهم ؛ من بودم که حذفش کردم از زندگی ... که را ؟؟؟!!! ... هیچکس ... احساسم را میگویم "


تاريخ : جمعه 1393/06/07 | 10:45 قبل از ظهر | نويسنده : محبوبه
آنه ..تکرار غریبانه ی روزهایت چگونه گذشت؟

وقتی روشنی چشمانت درپشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بود.

با من بگو ازلحظه لحظه های مبهم کودکیت!

از تنهایی معصومانه دستهایت!

آیا می دانی که درهجوم دردها وغم هایت

ودرگیر ودار ملال آور دوران زندگیت

حقیقت زلالی دریاچه نقره ای نهفته بود!

اکنون آمده ام تا دستهایت را

به پنجه طلایی خورشید دوستی بسپاری

ودر آبی بی کران مهربانی به پرواز درآیی

آنه     اکنون شکفتن وسبز شدن درانتظار توست!

درانتظارتوست!

درانتظارتوست!

آنه ! تكرار غريبانه ی روزهايت چگونه گذشت
وقتی روشنی چشمهايت
در پشت پرده های مه آلود اندوه پنهان بو


تاريخ : یکشنبه 1393/05/19 | 2:58 بعد از ظهر | نويسنده : محبوبه
ما امروزه خانه های بزرگتر اما خانواده های کوچکتر داریم؛
راحتی بیشتر اما زمان کمتر...
مدارک تحصیلی بالاتر اما درک عمومی پایین تر ؛
آگاهی بیشتر اما قدرت تشخیص کمتر داریم .
متخصصان بیشتر اما مشکلات نیز بیشتر؛
داروهای بیشتر داریم اما سلامتی کمتر.
چندین برابر املاک داریم اما ارزشهایمان کمتر شده است.
خیلی زیاد صحبت می کنیم، به اندازه کافی دوست نمی داریم و زیاد دروغ می گوییم .
زندگی ساختن را یاد گرفته ایم اما نه زندگی کردن را ؛
تنها به زندگی، سالهای عمر را افزوده ایم و نه زندگی را به سالهای عمرمان
ما ساختمان های بلندتر داریم اما طبع کوتاه تر.
بزرگراه های پهن تر اما دیدگاه های باریک تر.
بیشتر خرج می کنیم اما کمتر داریم.
بیشتر می خریم اما کمتر لذت می بریم .
فضا بیرون را فتح کرده ایم اما فضای درون را نه.
ما اتم را شکافته ایم اما تعصب خود را نه.
بیشتر می نویسیم اما کمتر یاد می گیریم.
بیشتر برنامه می ریزیم اما کمتر به انجام می رسانیم .
عجله کردن را آموخته ایم و نه صبر کردن.
درآمدهای بالاتری داریم اما اصول اخلاقی پایین تر .
ما کمیت بیشتر اما کیفیت کمتری داریم.
فرصت بیشتر اما تفریح کمتر.
تنوع غذای بیشتر اما تغذیه ناسالم تر.
بدین دلیل است که پیشنهاد می کنم از امروز شما هیچ چیز را برای موقعیتهای خاص نگذارید، زیرا هر روز زندگی یک موقعیت خاص است.
در جستجو دانش باشید، بیشتر بخوانید، زندگی فقط حفظ بقاء نیست، بلکه زنجیره ای ازلحظه های لذت بخش است.
از جام کریستال خود استفاده کنید، بهترین عطرتان را برای روز مبادا نگه ندارید و هر لحظه که دوست دارید از آن استفاده کنید.
عباراتی مانند "یکی از این روزها" و "روزی" را از فرهنگ لغت خود خارج کنید.
بیایید نامه ای را که قصد داشتیم "یکی از این روزها" بنویسیم همین امروز بنویسیم .
بیایید به خانواده و دوستانمان بگوییم که چقدر آنها را دوست داریم...
هیچ چیزی را که می تواند به خنده و شادی شما بیفزاید به تاخیر نیندازید.
هر روز، هر ساعت و هر دقیقه خاص است.
بشتابید... شاید فردا نباشیم!!!

تاريخ : چهارشنبه 1393/04/25 | 1:0 قبل از ظهر | نويسنده : محبوبه

 

املوز شاید واسه خیلی ها یه لوزه گرمو معمولی ای باسه اما واسه من یه لوزه ویژه ست میدونین چلا؟؟!!!!

نمیدونین؟؟!!!! خو املوز تفلدمه دیه تفلد تفلد تفلدم مبایک

 

به به چه کیک خوشمزه ای بفلمایین دوست جونیام

 http://pic.photo-aks.com/photo/images/food/cake/large/happy-birthday-cake.jpg


تاريخ : دوشنبه 1392/12/26 | 0:30 قبل از ظهر | نويسنده : محبوبه

 

حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:
                 وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی  !


پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

 

آی...

ناگهان 
           چقدر زود
                         دیر می شود!
 

 

 

  ناگهان چقدر زود دیر میشود  

وقتی تو نیستی
نه هست های ما

چونانکه بایدند

                نه بایدها...

مثل همیشه آخر حرفم

وحرف آخرم را
                   با بغض می خورم

عمری  است

لبخندهای لاغر خود را

دردل ذخیره می کنم:

                          باشد برای روز مبادا!

 

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

 

آن روز هرچه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروزنیز روزمبادا

                         باشد!

        

وقتی تونیستی

نه هست های ما

چوانکه بایدند

                  نه بایدها...

 

هرروز بی تو

روز مباداست


تاريخ : چهارشنبه 1392/06/27 | 10:7 قبل از ظهر | نويسنده : محبوبه

هر کجا هستم باشم

اسمان مال من است

پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است.

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت؟

  

قشنگ یعنی چه؟

قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

وعشق تنها عشق

ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس.

وعشق تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.

  

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق.

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.



         سهراب سپهری


تاريخ : شنبه 1392/05/05 | 10:45 قبل از ظهر | نويسنده : محبوبه

succes-92-13


تاريخ : جمعه 1392/04/07 | 2:1 بعد از ظهر | نويسنده : محبوبه
 
 

 
ما همان افکارمان هستیم، اگر نتوانیم افکارمان را تغییر دهیم نمی توانیم هیچ تغییر دیگری ایجاد کنیم. شما قطاری از افکار دارید که هنگام تنهایی، سکوت و زمانی که غرق در افکارتان هستید سوار آن می شوید. ارزشی که برای خودتان قایل هستید و شادی هایی که در زندگی دارید همه بستگی به جهتی دارند که قطار به آن سو در حرکت است.
اگر واقعا می خواهید در زندگیتان تغییری ایجاد کنید باید ابتدا ذهن و افکارتان را تغییر دهید و آن را از هر نوع تفکر آزاردهنده ای که شما را به عقب می راند پاک کنید. در این مطلب جملاتی گردآوری شده که به شما کمک می کنند بتوانید ذهنتان را آزاد کرده و تغییرات دلخواهیتان را در زندگی ایجاد کنید.
۱- شما ساخته شده اید که فقط یک انسان باشید، انسانی که خودتان تصمیم گرفته اید باشید.
۲- کارهای خوب انجام دهید و احساس خوبی داشته باشید، کارهای بد انجام دهید و احساس بدی داشته باشید، این قانون ساده زندگی است

ادامه مطلب
تاريخ : جمعه 1392/01/30 | 3:33 بعد از ظهر | نويسنده : محبوبه

دوستان عزيزم

تو سالي كه گذشت


اگردلتونو شكوندم


اگرحرفي زدم


اگربرخوردبدي كردم


اگراذيتتون كردم
.
.
.
.
.
.
.
.


بسياركارخوبي كردم

خواستم بگم توسال جديدهم برنامه همينه!!!


تاريخ : دوشنبه 1392/01/19 | 6:39 بعد از ظهر | نويسنده : محبوبه


چه رو یاهایی!

که تبه گشت و گذشت.

و چه پیوند صمیمت ها،

که به آسانی یک رشته گسست.

چه امیدی، چه امید؟


چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید.

دل من می سوزد،

که قناری ها را پر بستند،

که پر پاک پرستو ها را بشکستند،

و کبوتر ها را

آه کبوتر ها را...

و چه امید عظیمی به عبث انجامید.

چه کسی می خواهد

من و تو ما نشویم؟

خانه اش ویران باد!

من اگر ما نشوم تنهایم،

تو اگر ما نشوی خویشتنی.

از کجا که من و تو

شور یکپارچگی را در شرق

باز برپا نکنیم؟

از کجا که من و تو مشت رسوایان را وا نکنیم؟

من اگر برخیزم ،

تو اگر برخیزی ،

همه بر می خیزند.

من اگر بنشینم،

تو اگر بنشینی،

چه کسی بر خیزد؟

چه کسی با دشمن بستیزد؟

چه کسی پنجه در پنجه ی هر دشمن در آویزد؟

کوه باید شد و ماند،

رود باید شد و رفت،

دشت باید شد و خواند

حرف را باید زد!

درد را باید گفت!

سخن از مهر من و جور تو نیست،

سخن از متلاشی شدن دوستی است.

عبث بودن پندار سرو آور مهر

آشنایی با شور؟

جدایی با درد؟

و نشستن در بهت فراموشی

یا غرق غرور؟!

تو مپندار که خاموشی من،

هست برهان فراموشی من.

من اگر برخیزم،

تو اگر برخیزی،

همه بر می خیزند.

در شهر های بزرگ

چه سرو های بلندی

چه روحهای ساده

و

معصومی هست.

از مارگارت بيگل با ترجمه احمد شاملو


تاريخ : شنبه 1391/12/26 | 7:55 بعد از ظهر | نويسنده : محبوبه



دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم
همه ارزانی تان . . .
عید نوروز بر شما مبارک

 *******

ستاره بختتان بالا
سپیده صبحتان تابناک
سایه عمرتان بلند
ساز زندگیتان کوک
سرزمین دلتان سبز
سال جدید مبارک


اس ام اس تبريك عيد(طنز) در ادامه مطلب
 

ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1391/12/13 | 2:28 بعد از ظهر | نويسنده : محبوبه


شعری از پابلو نرودا


به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده‏ عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،
دوری كنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
كه حداقل یك بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی.
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری!

شادی را فراموش نكن!


تاريخ : پنجشنبه 1391/09/30 | 12:12 بعد از ظهر | نويسنده : محبوبه

yld سفره آرایی شب یلدا


آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!

بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی

بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی

بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی

فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟

جوجه ها را بعدا با هم میشماریم . . .


یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی

هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب بیداری را پاس

داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست شب یلدا مبارک!


ادامه مطلب
تاريخ : یکشنبه 1391/08/21 | 12:3 بعد از ظهر | نويسنده : محبوبه
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان عزیز
شیطان به رسول خدا (ص) گفت که طاقت دیدن و تحمل این شش خصلت رااز امت پیامبر اکرم (ص) را ندارد. و آن شش خصلت عبارتند از :
1 هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند.
2 با هم مصافحه می کنند.
3 برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند.
4 از گناه استغفار می کنند.
5 تا نام حضرت محمد (ص) را می شنوند صلوات می فرستند.
6 ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند.

و آیا می دانید هنگامي که مي خواهيد اين پيام را به ديگران ارسال کنيد، شيطان سعي خواهد کرد تا شما را منحرف کند؟!

تاريخ : سه شنبه 1391/06/28 | 10:27 قبل از ظهر | نويسنده : محبوبه

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست،

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست،

خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست،

خدا آن جا نیست، به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است

که به دنبال خبری از توست، در قلبیست که برای تو می تپد،

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد،

خدا آن جاست

خدا در خانه ای است که تنهایی در آن جا نیست،

در جمع عزیزترین هایت است، خدا در دستی است که به یاری می گیری، در قلبی است که شاد می کنی،

در لبخندی است که به لب می نشانی

خدا در بتکده و مسجد نیست، لابلای کتاب های کهنه نیست،

این قدر نگرد

گشتنت زمانیست که هدر می دهی، زمانی که می تواند بهترین ثانیه ها باشد
خدا در عطر خوش نان است، آن جاست که زندگی می کنی

و زندگی می بخشی، او جایی است که همه شادند،

جایی است که قلب های شکسته ای نمانده،

در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش، در نگاه عاشقانه زنی به همسرش، در اندیشه کودکی که می پندارد پدرش قهرمان نیست در دنیا

خدا را در غم جستجو نکن، در کنج خاک گرفته آن چه که سال ها روایت کرده اند نگرد انجا نیست خدا را جای دگر باید جستجو کنی،

خدا نزدیک تر از آنست که فکر می کنیم،

در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته،

در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده،

خدا اینجاست همسفران مهربان من، اینجا...



زندگی چالشی بزرگ است
مخاطره ای عظیم
فرصت یکه و یکتای زندگی را
نباید صرف چیزهای کم بها کرد
چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد
زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد
زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم
و سپیده دمان از آن بیرون می رویم
فقط یک چیزهایی اهمیت دارند
چیزهایی که وقت کوچ ما، از خانه بدن، با ما همراه باشند
همچون معرفت بر الله و به خود آیی

دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم
و با بی پروایی از آن درگذریم
دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم
سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند است
و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند
کسانی که از دنیا روی برمی گردانند
نگاهی تیره و یأس آلود دارند
آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند

خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم
سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید:

آیا "زندگی" را "زندگی کرده ای"؟

آدم یک "بودن" است، و انــســــــــــان یک "شـــدن" ...
دکتر شریعتی


تاريخ : یکشنبه 1391/05/01 | 10:13 قبل از ظهر | نويسنده : محبوبه

سلام سلام

با همتون قهلم

هيچكي منو دوس نداله

جز چند نفر  كه تفلدم يادشون بود

منم ديه دوستون ندالم ( شوخي كلدم)

اي اونایی که ادعای معرفت و دوستی می کنید حداقل هر ۳۹ روز یکبار از دوستتون خبر بگیرید که اگه مرده بود به چهلمش برسید!

حالا من مسافلت بودم شما نبايد يادتون باشه سر بزنين هان خو اشكال نداله درك ميكنم چون خودمم تفلدم نبودم آپ بكنم الان وقت كلدم پست تفلدمو بذالم.


محبوبه جون جونيم تفلدت مباااااااااااالككككككككككككك


روزهایم خسته و بی رمق می گذرند و … با خود کودکی های دخترکی را می برند که عجیب داردخواسته و نا خواسته به دنیای آدم بزرگها پا می گذارد … دارد یاد می گیرد کم کم حرف  گوش دهد : پاهایش را بگذارد روی زمین! … کمتر سادگی کند! حواسش بماند که … اینجا مدینه ی فاضله نیست !  دارد یاد می گیرد کم کم زندگی ارزش خیلی چیزها را ندارد ! می شود گاهی وقتها خواسته هایش را نخواهد ! … دارد یاد میگیرد کم کم عاقلانه عاشقی کند…


با حاصل جمع عمرهای سپری شده هم نمی توان یک لحظه زندگی کرد . حاصل جمع شبها هم نمی تواند دامن سفید خورشید را به اندازه یک سر سوزن لکه دار کند زمان حاصل جمع گذشته و آینده است . بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم تولدم مبارک



"ازکسانی که از من مـــــــــــتنفرند سپاس. ، آنها مرا
قوی تر می کنند."

"از کسانی که مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند ممنونم،آنان قلب مرا بزرگتر
می کنند.""ازکسانی که مرا ترک می کنند متشـــــــــــــکرم،آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست.""از کسانی که با من مـــــی مانند سپاسگزارم، آنان به
من معنای دوست واقعی را نشان می دهند."

 


تاريخ : دوشنبه 1391/04/05 | 12:30 بعد از ظهر | نويسنده : محبوبه


نه تو می مانی، نه اندوه،

و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت،

آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند، به تن لحظه ی خود

جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه،

نه،

آیینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی

او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی،

آه از آیینه ی دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه ی دیروزت پر شده از حسرت و اندوه

و چه حیف
بسته های فردا همه ای کاش ای کاش

ظرف این لحظه ولیکن خالی ست

ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود؟

غم که از راه رسید در این سینه بر او باز مکن

تا خدا یک رگ گردن باقی است

تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده.

نه از آغاز، چنین رسمی بود و نه فرجام، چنان خواهد شد

که کسی جز تو، تو را دریابد.



تو در این راه رسیدن به خودت تنهایی
ظلمتی هست، اگر، چشم از کوچه ی یاری بردار

و فراموش کن این کهنه خیال نور فانوس رفیقی،

که تو را دریابد!
دست یاری که بکوبد در را،

پرده از پنجره ها برگیرد، قفل را بگشاید
کوله بارت بردار

دست تنهایی خود را تو بگیر

و از آیینه بپرس

منزل روشن خورشید کجاست؟
شوق دریا اگرت هست، روان باید بود

ورنه در حسرت همراهی رودی به زمین خواهی شد

مقصد از شوق رسیدن خالیست

راه، سرشار امید و بدان،

کین امروز منتظر فردایی است

که تو دیروز در امید وصالش بودی
بهترین لحظه راهی شدنت اکنون است

لحظه را دریابیم.

باور روز برای گذر از شب کافیست
و از آغاز چنان رسمی بود

که سرانجام چنین خواهد شد





تاريخ : جمعه 1391/03/26 | 1:0 قبل از ظهر | نويسنده : محبوبه

 

 

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه‌ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه، رو لبا پر خندس

صدای یک پرواز
فرود یک فرشته
آغاز یک معراج
و شروع یک زندگی
” تفلدت مبارک “

تبريک عرض شد به به چه جشنی داريم هيپ هيپ هورا

تفلدت مبالک

 

  اینم کادوهاست همشو خودم خلیدم کمر اقتصادیم شکست قیمتا نجومی بودالبته به کسی نگینا توش خالیه

 

 خو دیه حالا نوبته کیکه آخجونم  کیک دوس دالم

 

یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

طلوع عمرت بی‌غروب و بهار زندگیت بى‌خزان باد.