X
تبلیغات
برای تازه شدن دیر نیست..

برای تازه شدن دیر نیست..
خدا انسان عشق این است امانتی که بر دوشمان سنگینی می کند
لینک دوستان
 

سلام سلام

                      خانوما

                                          آقایون توجه بفرمایین

                                                                        این یه آپ ویژه ست

چرا؟؟

چون دوستان زیادی پرسیدن که دزیره یعنی چی و معنیش چیه ؟؟و بهشون قول دادم یه پست بذارم

      و  حالا  ....  

                              موقع عمل   به قوله

خدمت  دوستای گلم خصوصا اونایی که دوست داشتن در مورد دزیره و معنیه اسمش بدونم باید عرض کنم  که تو ادامه ی مطلب براتون کتاب دزیره رو معرفی کردم که با خوندنش می فهمین دزیره کی بوده.البته باید بگم فیلم دزیره هم ساخته شده .

در مورد معنیشم خب دزیره واژه ای فرانسویه به معنی محبوب  مورد علاقه و دوست داشتنی.

اگه اشتباه نکنم از اونجایی که خیلی خوب و ماه بود در سوئد با نام دزیدریا به معنی محبوبه معروف شد .

حالا اگه میخواین بگین ربطش به شما چیه!!؟؟؟

باید بگم که علاوه بر اینکه با خوندن رمان دزیره از شخصیتش خوشم اومد (وخيلي به شخصيتش احساس نزديكي كردم) خب  خیلی ساده ست اسم  من محبوبه ست دیگه میدونین که!!!

(فقط بخاطر اینکه یه جورایی تشابه معنایی داره اسمامون نه بیشتر از این)


ادامه مطلب
[ دوشنبه 1391/02/25 ] [ 1:38 بعد از ظهر ] [ محبوبه ]

 

حرفهای ما هنوز ناتمام...

تا نگاه می کنی:
                 وقت رفتن است
بازهم همان حکایت همیشگی  !


پیش از آنکه با خبر شوی

لحظه ی عظیمت تو ناگزیر می شود

 

آی...

ناگهان 
           چقدر زود
                         دیر می شود!
 

 

 

  ناگهان چقدر زود دیر میشود  

وقتی تو نیستی
نه هست های ما

چونانکه بایدند

                نه بایدها...

مثل همیشه آخر حرفم

وحرف آخرم را
                   با بغض می خورم

عمری  است

لبخندهای لاغر خود را

دردل ذخیره می کنم:

                          باشد برای روز مبادا!

 

اما

در صفحه های تقویم

روزی به نام روز مبادا نیست

 

آن روز هرچه باشد

روزی شبیه دیروز

روزی شبیه فردا

روزی درست مثل همین روزهای ماست

اما کسی چه می داند؟

شاید

امروزنیز روزمبادا

                         باشد!

        

وقتی تونیستی

نه هست های ما

چوانکه بایدند

                  نه بایدها...

 

هرروز بی تو

روز مباداست

[ دوشنبه 1392/12/26 ] [ 0:30 قبل از ظهر ] [ محبوبه ]

هر کجا هستم باشم

اسمان مال من است

پنجره فکر هوا عشق زمین مال من است.

چه اهمیت دارد

گاه اگر می رویند

قارچ های غربت؟

  

قشنگ یعنی چه؟

قشنگ یعنی تعبیر عاشقانه اشکال

وعشق تنها عشق

ترا به گرمی یک سیب می کند مانوس.

وعشق تنها عشق

مرا به وسعت اندوه زندگی ها برد

مرا رساند به امکان یک پرنده شدن.

  

زندگی رسم خوشایندی است

زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ

پرشی دارد اندازه عشق.

زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت از یاد من و تو برود.



         سهراب سپهری

[ چهارشنبه 1392/06/27 ] [ 10:7 قبل از ظهر ] [ محبوبه ]

succes-92-13

[ شنبه 1392/05/05 ] [ 10:45 قبل از ظهر ] [ محبوبه ]
 
 

 
ما همان افکارمان هستیم، اگر نتوانیم افکارمان را تغییر دهیم نمی توانیم هیچ تغییر دیگری ایجاد کنیم. شما قطاری از افکار دارید که هنگام تنهایی، سکوت و زمانی که غرق در افکارتان هستید سوار آن می شوید. ارزشی که برای خودتان قایل هستید و شادی هایی که در زندگی دارید همه بستگی به جهتی دارند که قطار به آن سو در حرکت است.
اگر واقعا می خواهید در زندگیتان تغییری ایجاد کنید باید ابتدا ذهن و افکارتان را تغییر دهید و آن را از هر نوع تفکر آزاردهنده ای که شما را به عقب می راند پاک کنید. در این مطلب جملاتی گردآوری شده که به شما کمک می کنند بتوانید ذهنتان را آزاد کرده و تغییرات دلخواهیتان را در زندگی ایجاد کنید.
۱- شما ساخته شده اید که فقط یک انسان باشید، انسانی که خودتان تصمیم گرفته اید باشید.
۲- کارهای خوب انجام دهید و احساس خوبی داشته باشید، کارهای بد انجام دهید و احساس بدی داشته باشید، این قانون ساده زندگی است

ادامه مطلب
[ جمعه 1392/04/07 ] [ 2:1 بعد از ظهر ] [ محبوبه ]

دوستان عزيزم

تو سالي كه گذشت


اگردلتونو شكوندم


اگرحرفي زدم


اگربرخوردبدي كردم


اگراذيتتون كردم
.
.
.
.
.
.
.
.


بسياركارخوبي كردم

خواستم بگم توسال جديدهم برنامه همينه!!!

[ جمعه 1392/01/30 ] [ 3:33 بعد از ظهر ] [ محبوبه ]


چه رو یاهایی!

که تبه گشت و گذشت.

و چه پیوند صمیمت ها،

که به آسانی یک رشته گسست.

چه امیدی، چه امید؟


چه نهالی که نشاندم من و بی بر گردید.

دل من می سوزد،

که قناری ها را پر بستند،

که پر پاک پرستو ها را بشکستند،

و کبوتر ها را

آه کبوتر ها را...

و چه امید عظیمی به عبث انجامید.

چه کسی می خواهد

من و تو ما نشویم؟

خانه اش ویران باد!

من اگر ما نشوم تنهایم،

تو اگر ما نشوی خویشتنی.

از کجا که من و تو

شور یکپارچگی را در شرق

باز برپا نکنیم؟

از کجا که من و تو مشت رسوایان را وا نکنیم؟

من اگر برخیزم ،

تو اگر برخیزی ،

همه بر می خیزند.

من اگر بنشینم،

تو اگر بنشینی،

چه کسی بر خیزد؟

چه کسی با دشمن بستیزد؟

چه کسی پنجه در پنجه ی هر دشمن در آویزد؟

کوه باید شد و ماند،

رود باید شد و رفت،

دشت باید شد و خواند

حرف را باید زد!

درد را باید گفت!

سخن از مهر من و جور تو نیست،

سخن از متلاشی شدن دوستی است.

عبث بودن پندار سرو آور مهر

آشنایی با شور؟

جدایی با درد؟

و نشستن در بهت فراموشی

یا غرق غرور؟!

تو مپندار که خاموشی من،

هست برهان فراموشی من.

من اگر برخیزم،

تو اگر برخیزی،

همه بر می خیزند.

در شهر های بزرگ

چه سرو های بلندی

چه روحهای ساده

و

معصومی هست.

از مارگارت بيگل با ترجمه احمد شاملو

[ دوشنبه 1392/01/19 ] [ 6:39 بعد از ظهر ] [ محبوبه ]



دو قدم مانده به خندیدن برگ
یک نفس مانده به ذوق گل سرخ
چشم در چشم بهاری دیگر
تحفه ای یافت نکردم که کنم هدیه تان
یک سبد عاطفه دارم
همه ارزانی تان . . .
عید نوروز بر شما مبارک

 *******

ستاره بختتان بالا
سپیده صبحتان تابناک
سایه عمرتان بلند
ساز زندگیتان کوک
سرزمین دلتان سبز
سال جدید مبارک


اس ام اس تبريك عيد(طنز) در ادامه مطلب
 

ادامه مطلب
[ شنبه 1391/12/26 ] [ 7:55 بعد از ظهر ] [ محبوبه ]


شعری از پابلو نرودا


به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر سفر نكنی،
اگر كتابی نخوانی،
اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،
اگر از خودت قدردانی نكنی.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
زمانی كه خودباوری را در خودت بكشی،
وقتی نگذاری دیگران به تو كمك كنند.
به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر برده‏ عادات خود شوی،
اگر همیشه از یك راه تكراری بروی،
اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،
اگر رنگ‏های متفاوت به تن نكنی،
یا اگر با افراد ناشناس صحبت نكنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‏كنی
اگر از شور و حرارت،
از احساسات سركش،
و از چیزهایی كه چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،
و ضربان قلبت را تندتر می‌كنند،
دوری كنی.
تو به آرامی آغاز به مردن می‌كنی
اگر هنگامی كه با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نكنی،
اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نكنی،
اگر ورای رویاها نروی،
اگر به خودت اجازه ندهی،
كه حداقل یك بار در تمام زندگیت
ورای مصلحت‌اندیشی بروی.
امروز زندگی را آغاز كن!
امروز مخاطره كن!
امروز كاری كن!
نگذار كه به آرامی بمیری!

شادی را فراموش نكن!

[ یکشنبه 1391/12/13 ] [ 2:28 بعد از ظهر ] [ محبوبه ]

yld سفره آرایی شب یلدا


آخر پاییز شد ، همه دم می زنند از شمردن جوجه ها !!

بشمار ، تعداد دل هایی را که به دست آوردی

بشمار ،تعداد لبخند هایی که بر لب دوستانت نشاندی

بشمار ، تعداد اشک هایی که از سر شوق و غم ریختی

فصل زردی بود ، تو چقدر سبز بودی ؟

جوجه ها را بعدا با هم میشماریم . . .


یلداست بگذاریم هر چه تاریکی هست هرچه سرما و خستگی

هست تا سحر از وجودمان رخت بربندد امشب بیداری را پاس

داریم تا فردایی روشن راهی دراز باقیست شب یلدا مبارک!


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 1391/09/30 ] [ 12:12 بعد از ظهر ] [ محبوبه ]
بسم الله الرحمن الرحیم
سلام دوستان عزیز
شیطان به رسول خدا (ص) گفت که طاقت دیدن و تحمل این شش خصلت رااز امت پیامبر اکرم (ص) را ندارد. و آن شش خصلت عبارتند از :
1 هنگامیکه به هم می رسند سلام می کنند.
2 با هم مصافحه می کنند.
3 برای هر کاری که می خواهند انجام دهند ان شاالله می گویند.
4 از گناه استغفار می کنند.
5 تا نام حضرت محمد (ص) را می شنوند صلوات می فرستند.
6 ابتدای هرکاری بسم الله الرحمن الرحیم می گویند.

و آیا می دانید هنگامي که مي خواهيد اين پيام را به ديگران ارسال کنيد، شيطان سعي خواهد کرد تا شما را منحرف کند؟!
[ یکشنبه 1391/08/21 ] [ 12:3 بعد از ظهر ] [ محبوبه ]

خدا در بیابان های خالی از انسان نیست،

خدا در جاده های تنهای بی انتها نیست،

خدا در مسیری که به تنهایی آن را سپری می کنی نیست،

خدا آن جا نیست، به دنبالش نگرد

خدا در نگاه منتظر کسی است

که به دنبال خبری از توست، در قلبیست که برای تو می تپد،

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد،

خدا آن جاست

خدا در خانه ای است که تنهایی در آن جا نیست،

در جمع عزیزترین هایت است، خدا در دستی است که به یاری می گیری، در قلبی است که شاد می کنی،

در لبخندی است که به لب می نشانی

خدا در بتکده و مسجد نیست، لابلای کتاب های کهنه نیست،

این قدر نگرد

گشتنت زمانیست که هدر می دهی، زمانی که می تواند بهترین ثانیه ها باشد
خدا در عطر خوش نان است، آن جاست که زندگی می کنی

و زندگی می بخشی، او جایی است که همه شادند،

جایی است که قلب های شکسته ای نمانده،

در نگاه پرافتخار مادریست به فرزندش، در نگاه عاشقانه زنی به همسرش، در اندیشه کودکی که می پندارد پدرش قهرمان نیست در دنیا

خدا را در غم جستجو نکن، در کنج خاک گرفته آن چه که سال ها روایت کرده اند نگرد انجا نیست خدا را جای دگر باید جستجو کنی،

خدا نزدیک تر از آنست که فکر می کنیم،

در فاصله نفس های من و توست که به هم آمیخته،

در میان گرمای دستان ماست که به هم پیچیده،

خدا اینجاست همسفران مهربان من، اینجا...



زندگی چالشی بزرگ است
مخاطره ای عظیم
فرصت یکه و یکتای زندگی را
نباید صرف چیزهای کم بها کرد
چیزهای اندک که مرگ آن ها را از ما می گیرد
زندگی را باید صرف اموری کرد که مرگ نمی تواند آن ها را از ما بگیرد
زندگی کاروان سرایی است که شب هنگام در آن اتراق می کنیم
و سپیده دمان از آن بیرون می رویم
فقط یک چیزهایی اهمیت دارند
چیزهایی که وقت کوچ ما، از خانه بدن، با ما همراه باشند
همچون معرفت بر الله و به خود آیی

دنیا چیزی نیست که آن را واگذاریم
و با بی پروایی از آن درگذریم
دنیا چیزی است که باید آن را برداریم و با خود همراه کنیم
سالکان حقیقی می دانند که همه آن زندگی باشکوه هدیه ای از طرف خداوند است
و بهره خود را از دنیا فراموش نمی کنند
کسانی که از دنیا روی برمی گردانند
نگاهی تیره و یأس آلود دارند
آن ها دشمن زندگی و شادمانی اند

خداوند زندگی را به ما نبخشیده است تا از آن روی برگردانیم
سرانجام خداوند از من و تو خواهد پرسید:

آیا "زندگی" را "زندگی کرده ای"؟

آدم یک "بودن" است، و انــســــــــــان یک "شـــدن" ...
دکتر شریعتی

[ سه شنبه 1391/06/28 ] [ 10:27 قبل از ظهر ] [ محبوبه ]

سلام سلام

با همتون قهلم

هيچكي منو دوس نداله

جز چند نفر  كه تفلدم يادشون بود

منم ديه دوستون ندالم ( شوخي كلدم)

اي اونایی که ادعای معرفت و دوستی می کنید حداقل هر ۳۹ روز یکبار از دوستتون خبر بگیرید که اگه مرده بود به چهلمش برسید!

حالا من مسافلت بودم شما نبايد يادتون باشه سر بزنين هان خو اشكال نداله درك ميكنم چون خودمم تفلدم نبودم آپ بكنم الان وقت كلدم پست تفلدمو بذالم.


محبوبه جون جونيم تفلدت مباااااااااااالككككككككككككك


روزهایم خسته و بی رمق می گذرند و … با خود کودکی های دخترکی را می برند که عجیب داردخواسته و نا خواسته به دنیای آدم بزرگها پا می گذارد … دارد یاد می گیرد کم کم حرف  گوش دهد : پاهایش را بگذارد روی زمین! … کمتر سادگی کند! حواسش بماند که … اینجا مدینه ی فاضله نیست !  دارد یاد می گیرد کم کم زندگی ارزش خیلی چیزها را ندارد ! می شود گاهی وقتها خواسته هایش را نخواهد ! … دارد یاد میگیرد کم کم عاقلانه عاشقی کند…


با حاصل جمع عمرهای سپری شده هم نمی توان یک لحظه زندگی کرد . حاصل جمع شبها هم نمی تواند دامن سفید خورشید را به اندازه یک سر سوزن لکه دار کند زمان حاصل جمع گذشته و آینده است . بار زندگی را با رشته عمرم به دوش می کشم تولدم مبارک



"ازکسانی که از من مـــــــــــتنفرند سپاس. ، آنها مرا
قوی تر می کنند."

"از کسانی که مرا دوســـــــــــــــــــــت دارند ممنونم،آنان قلب مرا بزرگتر
می کنند.""ازکسانی که مرا ترک می کنند متشـــــــــــــکرم،آنان به من می آموزند که هیچ چیز تا ابد ماندنی نیست.""از کسانی که با من مـــــی مانند سپاسگزارم، آنان به
من معنای دوست واقعی را نشان می دهند."

 

[ یکشنبه 1391/05/01 ] [ 10:13 قبل از ظهر ] [ محبوبه ]


نه تو می مانی، نه اندوه،

و نه هیچ یک از مردم این آبادی
به حباب نگران لب یک رود قسم

و به کوتاهی آن لحظه ی شادی که گذشت

غصه هم خواهد رفت،

آن چنانی که فقط خاطره ای خواهد ماند
لحظه ها عریانند، به تن لحظه ی خود

جامه اندوه مپوشان هرگز
تو به آیینه،

نه،

آیینه به تو خیره شده است
تو اگر خنده کنی

او به تو خواهد خندید
و اگر بغض کنی،

آه از آیینه ی دنیا که چه ها خواهد کرد
گنجه ی دیروزت پر شده از حسرت و اندوه

و چه حیف
بسته های فردا همه ای کاش ای کاش

ظرف این لحظه ولیکن خالی ست

ساحت سینه پذیرای چه کس خواهد بود؟

غم که از راه رسید در این سینه بر او باز مکن

تا خدا یک رگ گردن باقی است

تا خدا مانده، به غم وعده این خانه مده.

نه از آغاز، چنین رسمی بود و نه فرجام، چنان خواهد شد

که کسی جز تو، تو را دریابد.



تو در این راه رسیدن به خودت تنهایی
ظلمتی هست، اگر، چشم از کوچه ی یاری بردار

و فراموش کن این کهنه خیال نور فانوس رفیقی،

که تو را دریابد!
دست یاری که بکوبد در را،

پرده از پنجره ها برگیرد، قفل را بگشاید
کوله بارت بردار

دست تنهایی خود را تو بگیر

و از آیینه بپرس

منزل روشن خورشید کجاست؟
شوق دریا اگرت هست، روان باید بود

ورنه در حسرت همراهی رودی به زمین خواهی شد

مقصد از شوق رسیدن خالیست

راه، سرشار امید و بدان،

کین امروز منتظر فردایی است

که تو دیروز در امید وصالش بودی
بهترین لحظه راهی شدنت اکنون است

لحظه را دریابیم.

باور روز برای گذر از شب کافیست
و از آغاز چنان رسمی بود

که سرانجام چنین خواهد شد




[ دوشنبه 1391/04/05 ] [ 12:30 بعد از ظهر ] [ محبوبه ]

 

 

تو این روز پر از عشق تو با خنده شکفتی

با یه گریه‌ی ساده به دنیا بله گفتی

ببین تو اسمونا پر از نور و پرندس

تو قلبا پر عشقه، رو لبا پر خندس

صدای یک پرواز
فرود یک فرشته
آغاز یک معراج
و شروع یک زندگی
” تفلدت مبارک “

تبريک عرض شد به به چه جشنی داريم هيپ هيپ هورا

تفلدت مبالک

 

  اینم کادوهاست همشو خودم خلیدم کمر اقتصادیم شکست قیمتا نجومی بودالبته به کسی نگینا توش خالیه

 

 خو دیه حالا نوبته کیکه آخجونم  کیک دوس دالم

 

یه کیک خیلی خوش طعم، با چند تا شمع روشن

یکی به نیت تو یکی از طرف من

الهی که هزارسال همین جشنو بگیریم

به خاطر و جودت به افتخار بودن

طلوع عمرت بی‌غروب و بهار زندگیت بى‌خزان باد.

[ جمعه 1391/03/26 ] [ 1:0 قبل از ظهر ] [ محبوبه ]


 


چه حکایت جالبی است


کلمه زندگی با زن شروع میشود


و کلمه مردن با مرد!

 

پس ببال به خود که آغازگر زندگی هستی ...

 

چند روز مانده به روز زن ، اگر میخواهید روز زن دچار افسردگی نشوید این ذکر

را روزی 100 مرتبه تکرار کنید:

                          به جهنم اگه برام کادو نخرید!

       

       

[ چهارشنبه 1391/02/20 ] [ 4:5 بعد از ظهر ] [ محبوبه ]

خیلی وقتها دوست داری توی زندگیت

کارهایی را انجام دهی که

نمی شود

و یا نمی گذارند

یا نمی توانی

چهارچوبهای دور و اطراف ما بسیار محدود کننده اند

ما برای در امان ماندن ،

قوانینی را تصویب کرده ایم تا بتوانیم زندگی کنیم

حکومتها هم همینطور قوانینی دارند

تا بتوانند جامعه را با نظم و انضباط

و بر طبق میل خودشان اداره کنند

خیلی وقتها خیلی کارها هست

که آدم دوست دارد انجام دهد اما نمی شود

دوست داری بلند گریه کنی یا از ته دل بخندی ...

اما نمی شود

دوست داری در جاده ۱۸۰ کیلومتر در ساعت رانندگی کنی

و پلیس جلویت را نگیرد ، اما نمی شود

دوست داری سر جلسه امتحان پایان ترم،

بلند شوی و سئوالهایی را که نمیدانی از دوستانت بپرسی

اما نمی شود ...

دوست داری در دوستی و رفاقت

تا همیشه پایدار باشی اما نمی شود

دوست داری همیشه عاشق شوی اما نمی شود ...

دوست داری عاشق بمانی اما نمی شود ...

دوست داری

اما نمی شود !

 

خودخواهی گاهی هم خوب است اما نه همیشه ...

همیشه هم نگران آدم نمی شوند ...

زیرا آنقدر کمرنگ می شوی

که حتی خودت هم خودت را از یاد می بری ...

چه برسد آنهایی که دوست داری

به یادت باشند ولی نیستند ...

خرده مگیر وقتی در حصاری خود را

در کنار عقایدی خوش آب و رنگ اما سمی محبوس کرده ای ...

آهای تو ...



توی من که فریاد می زنی تنهایم ...

صبر کن ...

صبر کن بگذار من هم بگویم :

که تنهایی درد نیست یک آغوش است. ..

که وقتی در آنی از هر دورویی و دروغی در مصونیت هستی  ...

که در امنیت کاملی ...

فقط بی قراری...

فکر میکنی آن سوی آن آغوش تنهایی چه خبر است ؟!


 
تقصیر تو نیست دست تنهایی نمک ندارد...


گاهی تنها ماندن،بهای آدم ماندن هاست !


 من خدا را دارم

"آیا خـــــــــــداوند کـــــافی نیــــــست ؟"

سوره زمر آیه 36

!

و خداوند فرمود : من هرگز تو را ترک نخواهم کرد

الله اكبر

 

[ یکشنبه 1391/01/27 ] [ 9:15 بعد از ظهر ] [ محبوبه ]
دلم....

نه عشق آتشین میخواهد!

نه دروغ های قشنگ!!!


نه سکوت تلخ شاعرانه!!

نه ادعاهای بزرگ!

نه بزرگی های پر ادعا!!!

دلم یه فنجون قهوه ی داغ میخواد.....


و یه دوست که بشه باهاش حرف زد!!!!

و تو این ساعات بارانی دروغ نگفت 
                                      از عشق نگفت

پاک بود مثله باران
                                   زیره باران.........

بارانم دیگه داره دروغ میگه مثله آدما....

شایدم باید تنها بود و با خدا حرف زد 

چون اون فقط وقتش واست آزاده!!!!!!!!!!!

دلم دیگه هیچی نمیخواد
                               جز خداااااااااااااااا...!!!!!!!!

[ سه شنبه 1391/01/15 ] [ 1:50 قبل از ظهر ] [ محبوبه ]

اي کاش ...

هر روزمان نو روز باشد تا نو شويم خودمان ، انديشه هايمان و عشقمان به

 همه زيبايي ها

دوست ندارم....


 مثله همه از خدا بخوام که توي زندگي هيچ غمي نباشه،

 چرا که شاديها در کنار غمهاست که معنا پيدا ميکنه و زيبا ميشه.

 تنها از خدا ميخوام...

 قدرتِ درکِ حضورش رو توي لحظه هاي زندگي به همه ي مخلوقاتش

 عطا کنه، که اون وقته که هيچ مشکلي توان شکستن ما رو نداره.


 سال نو با ديدِ نو به زندگي و فرصتي دوباره براي بهتر زيستن بر شما و

 خانواده تان خجسته باد. 



[ سه شنبه 1391/01/01 ] [ 8:35 قبل از ظهر ] [ محبوبه ]
 

بیا ...!!!

در غروب آخرین سه شنبه سال برای گردگیری افکارمان

          آتشی بیافروزیم کینه ها را بسوزانیم زردی خاطرات بد را به آتش

                 و سرخی عشق را از آتش بگیریم آتش نفرت را در وجودمان خاموش کنیم.

                                  سوختن غمهايت در آتش 4شنبه سورى آرزوى من است
،

 

                                                مبارك

 اس ام اس چهارشنبه سوری

[ سه شنبه 1390/12/23 ] [ 1:7 بعد از ظهر ] [ محبوبه ]
........ مطالب قدیمی‌تر >>

درباره وبلاگ

خواستم بگویم که کیستم… دیدم نگفتن بهتراست !!!… چه سود آنکه با من نمی ماند ، همان بهتر که نشناسد مرا… آنکس که می ماند ، خود ، خواهد شناخت
......
من از جایی دیگر آمدم...
نه شاهزاده ام که سیاره ای کودکانه داشته باشم،
نه پیامبری که از آسمان باران بیاورم،
نه گم شده ام، نه به قصد ماندن آمده ام...
یک نفرم به اندازه ی خودم
این سینه ام مرا کشانده به شعر،
به چند کلمه شاعرانگی
که روی کاغذ بی انتهای دلم
سطری از شب و خاطره هایش بنویسم...

اگر ساده است تو ببخش
.......

چه خوب بود اگر همه چیز را می شد نوشت


اگر میتوانستم افکار خودم را به دیگری بفهمانم، می توانستم بگویم.


نه ،


یک احساساتی هست ،


یک چیزهایی هست که نمی شود به دیگری فهماند ،


...نمی شود گفت ،


آدم را مسخره می کنند،


هرکس مطابق افکار خودش دیگری را قضاوت می کند.


زبان آدمیزاد مثل خود او ناقص و ناتوان است.

صادق هدایت

وقتی شب پاشو تو باغها میزاره
نفس گلها می گیره
وقتی تاریکی از آسمون می باره
دل غنچه ها می میره
وقتی ظلمت نفس گلها رو بسته
گل محبوبه شب بیدار نشسته
دل به تاریکی و ظلم شب نمی ده
که عطرش تا ته باغها رسیده

اگه محبوبه رو تو گلدون بذارن
همه اطرافشو خار و خس بکارند
اگه ديوار بکشند دور وجودش
اگه تهمت بزنند به تار و پودش
عطر محبوبه ي شب پشت هر ديوار سنگي راه داره...
گل محبوبه ي شب توي قلب غنچه ها پناه داره...

شبها که گلها تو تاریکی نشستن
همه از وحشت شب چشمها رو بستن
تنشون ملرزه از ترس سیاهی
گل محبوبه تو واسشون پناهی
عطر محبوبه ي شب پشت هر ديوار سنگي راه داره...
گل محبوبه ي شب توي قلب غنچه ها پناه داره...

عطر محبوبه ي شب پشت هر ديوار سنگي راه داره...
گل محبوبه ي شب توي قلب غنچه ها پناه داره...